X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1388

دیروز صبح از خواب که بیدار شدم ، هنوز توی رخت خوابم میون گیجی دم صبح یه دفعه نمیدونم چرا پرت شدم به گذشته
صداش توی گوشم پیچید روی اون دوتا تخت خوابی که بهم چسبونده بود ، اون پتوی صورتی که همسفر خیلی از سفرهامون و شبهامون بود ، شاید دم صبح یا قبل از خواب
از می پرسید من اگر تو را نداشتم چی کار میکردم؟ دوباره یه چیزی پرتم میکرد به یه لحظه دیگه و با صدا می پرسید : من بدون تو چیکار کنم .با میگفت مرسی که امشب اومدی پیشم ، نمیدونی تنهایی چقدر سخته
یه چیزی منو مثل توپ میون این صداها اینطرف و اونطرف پرت میکرد همه چیز سریع بود ، خیلی سریع تمام این حرفا از توی ذهنم رد میشد  و من بی حرکت توی رخت خوابم بودم اما یه جایی رسید که همه چیز اروم شد ، خیلی اروم ، انگار صدای قلبم و نگرانی های خیلی دور را میشنیدم
یه عذاب وجدان بود ، یه نفر توی روزگار گذشته سرم داد میزد حق نداری حتی بهش فکر کنی ، باز به گذشته پرت شده بودم به روزا و شبایی که انقدر فشار اطرافیان برای دل کندن و بریدن روم بود که هر لحظه با خودم میگفتم باید تسلیم بشم و بگذرم از این عشق ، روزایی که میون این همه فشار و سختی سردی رفتار و بی توجهی هاش نمک روی زخمم میشد ، از خودم میپرسیم برای چی؟ برای کی؟ این همه فشار ، این همه سردی ، بی تفاوتی و بدقولی دیگه پای چی ایستادی
هنوز اون فریادهای وجدانم ، و دلم واحساسم را فراموش نکردم ، نه پسر تو حق نداری بگذری از این عشق ، این احساس ارزون به دست نیومده ، تو عاشقی ، پای دل و احساس یه ادم دیگه وسطه ، حتی اگر اشتباه کرده باشی حق نداری یه طرفه به قاضی بری ، حق نداری ببری ، حق نداری عمرش را حروم کنی ، تو مسئولی ، تو در برابر خودت مدیونی ، به عمرت به عشقت به دنیا ، به خدایی که این همه مدت هواتونو داشت و توی سفر و خونه و راه و بیراه و همه و همه جا آبروتون را خرید و مواظبتون بود ، به خدایی که نگذاشت از هم جدا بشین ، به خدایی که عشق شما را دوست داشت به همه مدیونی
مگه حالا حق داری بگی خسته شدم ، بریدم ، نمیشه ، نمیتونم
نه مرد ، نه پیر مرد حق نداری ، باید پای عشقت بمونی ، پای کسی که دوستت داره و بخاطرت این همه خطر کرده
.....
سرم داشت سوت میکشید ، داشت دیر میشد ، باز یک هفته دیگه شروع شد ، یک شنبه دیگه ، بی حوصله رفتم صورتم را شستم ، ریشام بلند بود ، و چهره ام افسرده و فرو خورده ، توی اینه یه ادم شکست خورده میدیدم که زمونه باهاش بد تا کرده بود ، این حقش نبود ولی هیچ وقت دنیا حق را به حق دار نداده هیچ وقت.