X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
جمعه 13 شهریور‌ماه سال 1388

امروز جمعه بود و از سر بی حوصلگی و خستگی از گوش کردن شجریان سری به اخرین البوم شادمهر زدم
تقدیر اولین اهنگی بود که پخش شد

باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست ....

باز دوباره پرت شدم به گذشته ها و روزایی که توی خونه ات وقتی این اهنگ را میزاشت با هم ساکت میشدیم و گوش میکردیم ، یادمه اون روزا هم خیلی دلگیر بود
انگار دنیا این روزا فقط میخاد عجیب بودنشو به رخ من بکشه ، بگه چه بازی هایی داره
امشب من پشت لپ تاپم ، پشت میزم توی اتاقی که یکی از قشنگترین شبای زندگیم کنارم بودی نشستم و دارم به تقدیر گوش میکنم در حالی که کلمه به کلمه تقدیر شادمهر شرح حال خراب منه ، نمیدونم خدا میخاد چی به من ثابت کنه ، دلم گرفته اما نه مثل قبل ، انگار این بی خیالی و دیوونه بازی داره اثر میکنه

اره
باید تو را پیدا کنم ، هر روز تنها تر نشی

من دیگه طمع و امیدم را ازت بریدم ، میدونم به من هیچ ربطی نداره که دنیای تو چه رنگیه ، میدونم باید به رسم مردای با غیرت و مرد تلافی کنم و بشکنمت و برم یا مثل مردای مرد!!!! از ضعفی که امروز دست من داری استفاده کنم و اتیشت بزنم ، اره باید به حرف خودم عمل کنم و دم سنگ توالت سرت را ببرم
بی خیال ، من این ادم نیستم اگر بودم خیلی وقت پیش که خیلی چیزا را فهمیدم باید تلافی میکردم و اینجور خودمو اتیش نمیزدم

من دلم میخاد تو را تا بهترین ها بدرقه  کنم ، تا جایی که بدونم فردات از امروزت بهتره ، اصلا برای این ، این مدت را صبر کردم ، بدون این بی منت ترین چیزاییه که توی دنیا میبینی ، زیاد سخت نگیر بزار خیالم ازت راحت بشه و تا سر جاده اینده دنبالت بیام ، بقیه اش را خودت برو تا ته خوشبختی ، اینجوری خیال منم راحت تره

الان نمیدونم چرا یه دفعه یاد برگشتنت از دوبی و انتظار چند ساعته توی فرودگاه و تهران و اون جاده ای که میروندم و تمام نمیشد افتادم ، یاد اون چند روز توی یک اتاق در بسته و تاریک

بگذریم سیب زمینی بودنم را به روم نیار نمیخام یه روزی سرم را بگیرم و بگم کاش دیروز که میتونستم کاری برای عشقم بکنم و کرده بودم ، باور کن مهم نیست که میوه خوشبختی و شادی تو را بچینه ، هرکس چید نوش جونش ، درسته که من این میوه را نچشیدم خوب حتما قسمت من نبود ، منم به سهم خودم از بودن کنار تو سهمم را بردم ، من روزای خوبی توی خاطراتم دارم که حتی اگر همه اش دروغ باشه برای من قشنگ ترین روزای عمره من به سهم خودم رازیم ، اون لحظه هایی که تن عرق کردمون به هم میپیچید و بهت میگفتم من خوشبخت ترین مرد دنیا هستم دروغ نبود ، من روزایی که کنار دریا خدا را شکر میکردم که به من و تو فرصت ما شدن میداد خوشبخت ترین ادم دنیا بودن ، لحظه هایی که تو مهمونی خیره روی تن تو میموندم و تو از سنگینی نگاه من نمیتونستی برقصی من خوشبخت ترین مرد دنیا بودم ، هر کس ندونه تو خوب میدونی من حافظه خوبی برای نگه داشتن لحظه های خوب زندگیم دارم

اره من مردی همرنگ مردای دیگه نیستم ، شاید مردونگی من کم رنگ یا حتی بی رنگ باشه شاید الان وقت یاد اوری این چیزا نیست اما بدون من با این خاطراتم زندگی میکنم
بازم حرفم به درازی کشید ، یک کلام ، نگرانتم ، بخاطر چیزایی که خودم بهش معتقدم حاضرم هر کاری بکنم که پشیمونت را نبینم ، شکستت را نبینم ، نمیگم که داری اشتباه میری فقط به من اعتماد کن و یک بار بگو کجا میری ، میخای چیکار کنی ، میترسم این همه فشار عصبی و روحی که بهت وارد شده تعادلت را بهم بزنه و راهت را اشتباه بری ، قول میدم بشم همون مشاوری که روزایی تمام حرفات را بهش زدی ، بعدش شک نکن از زندگیت میرم کنار و هیچ وقت سد راهت نمیشم ....