X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 23 آذر‌ماه سال 1387

در این دنیا که ابری هم نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند، تو هم بگذر از این تنها

خودمو لوس نمیکنم ، با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن هم از من گذشته ، تمام وجود من شده تکرار یه یک کلمه و فقط کافیه به من نگاه کنی تا خستگی را بند بند وجودم بخونی
گفته بودی این بار دیگه بار اخره ؛منم  گفته بودم که بار اخره و زیر حرفم زدم و مونم ، حالا بازم ناخواسته زدی زیر حرفت ، نه نمیگم مقصری ، هیچ کس مقصر نیست جز من
خسته ام به اندازه تمام جاده هایی که با تو یا با یادت گز کردم ، انگار تن من با تن جاده ها یکی شده و تمام رفت امد اون خیابونا رو شونه منه .
دیروز اون بالا تو تنهایی خودم سعی کردم بهت فکر کنم ، سعی کردم به خودم و این همه بازی سرنوشت و تمام مشکلاتم فکر کنم اما میدونی خوبی اون بالا اینه که خیلی فرصتی برای فکر کردن بهت نمیده ، یه هوای خنک که به صورتت میخوره و یه ارامشی که هرچند خیلی کم اما لذت بخشه ، انگار میدونستم زمین میخورم ، راستش ر بخوای انگار دلم میخواست زمین بخورم ، دلم میخاست داد بزنم ، زمین خوردم دلم میخاست زار زار بزنم زیر گریه ، حتی حال بلند شدن نداشتم فقط همون جایی که افتادم تو همون حال خوابیدم و به واق واق سگها خیره شدم
انگار انتظار یه اتفاق بدتر داشتم اما خدا را شکر
دیروز انقدر خودمو خسته و کوفته کرده بودم که شب راحت بخوابم و زود تر از همیشه ، نه با یاد تو ، نه با فکرت و نه با ارزوت تنها خوابیدم و به اون دختره که امروز تو سایت بود فکر کردم ، اما هرچقدر سعی کردم که باهاش هم اغوش بشم خواب نگذاشت و خوابم برد.
با اینکه خیلی اروم بودم تا صبح بیشتر از ده بار از خواب پریدم و رویای شبانه را کامل نکرده خوابم برد
حالا هم خوبم ، خوب خوب