نفرین

امروز بعد از چند ماهی کامپیوتر سر کارم را با اون یکی ویندوزم بوت کردم و این نوشته را روی دستکتاپم دیدم تاریخش 2007/10/20 بود ، ظاهرا مربوط به اون روزای سختیه که قراره دوباره تکرار بشه هرچند اینبار همه چیز سخت تره
بهر حال خوندنش خالی از لطف نیست راستی اگه فرصت کردی یه نگاهی به ارشیو مهر ماه ۸۶ بکن خیلی باحاله کلی دپرسم کرد

لعنت به اینترنت وقتی هیچی برای سرگرمی نداره ، به خیابونی که پلیس نداره تا بهت گیر بده ، به انتظاماتی که ازت کارت نخواد ، به سری که گیج میره ، به همه چیز همه کس
اه لعنت به همه چیز
دم اون راننده تاکسی بخیر که مردونگی کرد و یکم فحش داد ولی خاک تو سر ترسوش کنن که نایستاد و زود رفت ..

خدایا خیلی خستمه ، خیلی ، من دیگه مرد این بازی نیستم اینو بفهم ، من دیگه بریدم ، دیگه نمیخام عاشق باشم نمیخام
میفهمی نمیخام .
میخام شبا راحت بخوابم ، میخام به هیچی فکر نکنم ، به جهنم که کسی منو دوست داره ، به جهنم که امشب شب جمعه است ، به جهنم که دوبی خیلی دوره ، به جهنم ....
من فقط میخام بخوابم ، خسته ام ، دلم میخاد تک و تنها یه جایی دور از همه ادما ، یه جای خنک تو سایه یه درخت بخوابم و هیچ خوابی هم نبینم ، دلم یه اب خنک میخاد که بریزم رو سرم و نگران سرما خوردن و اب ریزش بینی نباشم
وای خدا میشه انقدر بخوابم تا همه چیز تمام بشه ، نمیشه برای مغز من یه کلید Shift  و یه کلید Delete  بزاری تا با هم بگیرمشون و همه چیز را کاملا پاک کنم ؟؟؟

خدایا خیلی مفت از من گرفتنش ، خیلی مفت ، نا مردیه یه نفر این هم وقت نباشه و یه دفعه بیاد و از من بگیرتش ، باشه خدا میخای بگی سهم من همین 2 سال بود باشه دیگه حتی اون سال را هم که به من دادیش نمیخام بگیرش خلاصم کن ، حالا فقط همه چیزا از ذهن خستم پاک کن ، بزار اروم بشم ، خستم
بزار بیاد اینا را بخونه و بگه بی معرفتم ، بزار بگه نامردم ، مگه خواهرش نگفت نامردم بزار خودشم بفهمه ، اره بابا ایها الناس من نامردم ، پستم اشغالم هر کی شک داره بیاد تا بهش ثابت کنم
بزار بیاد بگه حتی حق ندارم ناراحت باشم ، حق ندارم دلم بشکنه ، حق ندارم انتظار داشته باشم اصلا کی گفته من حقی دارم من اصلا گهم