X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
جمعه 30 مرداد‌ماه سال 1388

اگر اون روزی که بهم گفتی ازم سیر شدی، یا اگر وقتی اون اتفاق توی خیابون شریعتی شخصیتم را خورد کرد ، یا وقتی یه دفعه فیلت یاد هندسون کرد و رفتی دوبی و هزار تا از این اتفاقای نا گوار دیگه افتاد ، اگر اون روزا تنهات گذاشته بودم ، اگر رهات کرده بودم ، اگر کاری که لیاقتش را داشتی باهات کرده بودم امروز وضع انجوری نبود
نه اینکه این اتفاقا  نمی افتاد ، اینجوری نبود چون امروز عذاب وجدان داشتم که اگر تنهات نگذاشته بودم هیچ وقت اینکارو با من نمیکردی ، اما من تنهات نگذاشتم ، تمام روزایی که فکر میکرم درست میشه و میفهمی داری اشتباه میکنی صبر کرد و کنارت موندم ، تو مثل یه ادمی بودی که داشتی توی دریا غرق میشدی و دست و پا میزدی و از طرفی نمی خواستی دستایی که برای کمک به سمتت دراز شده بود را بگیری ، اون روزا با خودم فکر کردم حالا که هر روز دست منو پس میزنی مثل یه قایق نجات کنارت بمونم تا روزی که فهمیدی تنها نمیشه خیلی از سختی ها را پشت سر گذاشت فقط دستت را دراز کنی تا بدونی تنها نیستی ، گفتم کنارش میمونم تا حس نکنه که هیچ کس را توی دنیا نداره ، حداقل یه ادم داغون هست که نگرانشه و احساس غربت نکنی ، اگر اون روزا کنارت نمونده بودم امروز همش خودمو مقصر میدونستم که وقتی منم تنهات بزارم به اولین تخته چوب شکسته ای که ببینی پناه میبری و من حق نداشتم اعتراضی بکنم ، اما موندم و هر روز با اینکه به سختی و سر سنگینی جوابم را میدادی بهت زنگ زدم تا یادت بمونه همیشه میتونی به یه ادمی که با تو صداقت داره میتونی اعتماد کنی و دستت را طرفش دراز کنی و اون هیچ وقت دستت را پس نمیزنه ...
فکر میکردم مثل یک بچه اهو که تازه به دنیا اومده میخواستی روی پات بایستی و دلت میخواد این کار را خودت بکنی ، به خودم میگفتم اگر بیام دستتو بگیرم و بلندت کنم اعتماد به نفسی را که  را از دس
بگذریم که هر روز این قایق کنارت بود و سعی کرد پشت گرمی 4 سال تلاش کردم بهت بدم از دست میدی و بزار خودش روی پای خودش بایسته ، اما نشستم و نگاهت کردم و مواظبت بودم که فکر نکنی تنهای تنهایی ، بدونی کسی هست که دوست داره روی پای خودت بایستی و تشویقت کنه

بگذریم که کم آوردی و توی این دست و پا زدن برای روی پا ایستادن به اولین تکه چوب شکسته ای که سر راهت دیدی پناه اوردی و قایقی که کنارت بود و بهت درس ایستادگی میداد و ارزو میکرد راهت را پیدا کنی را ندیدی ، همیشه همینجوریه

میدونم حافظه ضعیفی داری و خیلی چیزا را راحت فراموش میکنی اما دیشب توی اوج مستی و گیجی وقتی برای اولین بار توی زندگیم توی مستیم دلم تو را نمیخواست یه فکر مسخره باعث شده بود کلی بخندم و بچه ها هم به خنده من بخندن و فکر کن مستیم زده بالا و خنده ام بخاطر 10-12 تا پیکیه که خوردم ، اما بخاطر اینا نبود دیشب داشتم فکر میکردم به راحتی منو و بلایی که سرم اوردی را فراموش میکنی و شاید هم به خودت حق میدی ، گفتم زود یادت میره اما بعدش یه دفعه یادم افتاد هر وقت توی آینه به خودت نگاه کنی نمیتونی منو به یاد نیاری ، باید از چشمایی نگاه کنی براش بهترین آرزو ها را داشتم و دارم ، وقتی پنک کیک به بینیت میزنی نمیتونی یادت نیاد که چندین ساعت پشت در اتاق عمل تمام موزاییک های اون بیمارستان را شمردم و برات ارزوی روزای بهتر را کردم ، که اعتماد به نفست بالا تر بره و هر روز به پنجی که خودت توی صورتت میدیدی و ازش متنفر بودی بد و بیراه نگی ، پنجی که بودن و نبودنش تو را توی چشم من هیچ تاثیری نداشت ، اون اعتماد به نفسی که امروز به دست اوردی مفت چنگ نریمان و امثال اون ، دیشب کلی خندیدم که هر چقدر بخواهی منو فراموش کنی نمیتونی حتی اگر از این شهر و دیار نکبت و پر خاطره بری ، هر روز مجبوری یاد من بیافتی و هر روز از خودت بپرسی "من چی کار کردم؟؟"
شاید خودت ندونی اما امروز مثل یه بره اسیر چنگ منی و  برای تلافی کردن و انتقام گرفتن میتونم کاری کنم که هر روز زجر این ماه ها عذابی که به من دادی را بکشی ، هر چند هیچ وقت اهل این کار نبودم و نیستم در مورد هیچ کس چه برسه به عشقم ، میخام انسان باشم حتی اگر زورم به کسی برسه میخام انسان باشم با این وجود امروز که به راحتی از کنارت رد میشم و به عهدی که بستیم پشت میکنم و سرت را روی سنگ توالت نمیبرم یه چیزی خیلی آرومم میکنه و اون عذابیه که میدونم سالها نمیتونی ازش فرار کنی و مجبوری باهاش رو در رو بشی ، البته این هم چیزی نیست که من باعث اون باشم ، من فقط توی عشقم پاک بازی کردم و خاطره هاش برای تو میمونه و یه وقتایی سوالاتی میشه که روحت را میخوره

وقتایی که امثال نریمان از گرد راه نرسیده اینجوری کنترلت میکنن ، میفهمی اعتماد یعنی چی و از خودت میپرسی چی کار کردی؟
وقتایی که ادمایی توی زندگیت پیدا شدن که بعد از چند بار هم اغوشی و لذت براشون تکراری بشی و عمر محبت هاشون اندازه چند ساعت هم خوابیه ، میفهمی عشق یعنی چی و از خودت میپرسی چی کار کردی
روزای تولدت را ببین چند نفر یادشون میمونه ، روز زن ؟
وقتی درد عادت ماهانه ات شروع شد ببین کی یک ساعت میاد تمام تنت را ماساژ بده
ببین چند نفر توی شادی هات کنارت هستن و چند نفر موقع گرفتاریت تا اخرش پات می ایستن؟

عشق من از کنارت رد میشم و میدونم سالها باید جواب سوالات وجدانت را بدی ، نمیگم براش جواب نداری ، هر جوابی ، هر دروغی خواستی به خودت بگو فقط هیچ وقت بهش نگو بخاطر من این کار را کردی ، چون اگر بخاطر من بود و تو اینقدر ادم بزرگی بودی که بخاطر من از خود گذشتگی کنی ، کاری را میکردی که من میخواستم ، من فقط تو را میخواستم با همه سختی هایی که رسیدن به تو داشت و تو اگر برای من از خود گذشتی کرده بودی پای سختی های رسیدن به من میموندی نه پای سختی های شکستن من ، هیچ وقت این دروغ را باور نکن ، ما قرارمون بود که بهم برسیم و قرارمون بود توی این مورد دهقان بازی در نیاریم ....
این روزا که مامانم سراغت را میگره جوابی براش ندارم که حالا چرا دستشو نمیگرم بیارم تو رو ببینه ، هیچ وقت این دروغ را باور نکن که بخاطر من از خود گذشتگی کردی و از من رد شدی ، اگر این کار را کرده بودی امروز نریمان توی خونه ات نبود ، اگر اینجوری بود توی خونه تنها داشتی عکس هام را نگاه میکردی و اروم اشک میریختی و سالها منتظر میموندی  

بگذریم ، "هیچگاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند" ،  این حرفیه که شاید خیلی قشنگ به نظر برسه اما واقعیتیه که میتونه تلافی ظلمی باشه که به من کردی