X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 3 تیر‌ماه سال 1388

چه سخت است از قله های ایمان و یقین بی مهابا به اعماق تردید و شک سقوط کردن ، ان هنگام که شیطان شک در وجودت رخنه میکند آن دم که هر دم و بازدمی ترس و نگرانی را تا اعماق وجودت فرو میبرد ، تمام شیرینی های دیروز ، تمام لذت یک اعتقاد پاک و عشق دیروز به ناگاه در برابر دیدگان هیولایی از دروغ و خیانت جلوه میکند که سالهای سال عمرت را به یغما برده ، تمام زیبایی و لطفات حرف های عاشقانه بوی تعفن دروغ و حیله میگیرد ، ان شاعرانه هایی که تا دیروز خون در رگهایت میریخت به ناگاه رنگ از رخسارت میگیرد...
اری درد بزرگی است تردید ، شک ، خیال و وهم ....
درد مرد افکنی که دلقک پیر را برای همیشه از تک شاخ سفید عشق بر زمین زد ، پیرمرد سالها با خود جنگید تا دیو شک را در درون زنجیر کند ، تلاش کرد به دنیای پر رنگ و پر ادعای امروز با لبخند نگاه کند ، خواست باور کند که دروغ پاسخ دروغ است نه سزای صداقت ، کوشید تا صداقت را در رگ ان عشق بی انجام جاری کند ، او خواست ، خواست تا ایمان بیاورد به آغاز فصل زیبای زندگی ، گمان کرد جایی هست ، اری تنها یک جا هست که دروغی اگر هست دروغ قافلگیر کردن شب تولد است ، چه دروغ زیبایی

اینک اما پیرمرد ایمان اورد به اغاز فصل سرد ، فصل شک ، تردید ...
حال گاه  پنجه در سر میکشد ، گاه میخندد ، گاه اخم الود و غضبناک در خود قوطه ور ، گاه دیوانه وار غذا میخورد ، تند راه میرود ، ناگهان کلامش قطع میشود ، یک ان خنده رو و بشاش یک دم بغض الود و سرخورده
او دیگر شکست ، مردی که از هیچ چیز نشکست دیگر شکست ، از ان چیزی که میترسید ، افسوس که شیشه عمرش دست نا اهلان بود و سنگ دروغ و خیانت بی حیا بر تن نازکش نشست...
پیر مرد سزوار این ناجوانمردی نبود
اینجا ایستگاه اخر است خدا حافظ دنیای زیبای من ، خدا حافظ امید ، ارزو ، حسرت ، خدا حافظ عطر خوش راستی ، خدا نگهدار مردانگی ، خدا حافظ مرد ، اری جهنم هزار شرف دارد به این دنیای ساده و زیبا که همه دوستش دارند اما کسی را یارای ماندن و همخانه شدن نیست پس خداحافظ دنیای دیوانه اما زیبای مرد
اما سلام ، سلام زندگی ، سلام زندگی به سبک همه ، به رنگ همه ، به بوی همه