X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 6 بهمن‌ماه سال 1386

واقعا نمیدونم این کلمه را از کجا پیدا کردی ،چطوری به ذهنت رسید و منظورت چی بود فقط میخام بگم شوکه شدم
همه چیز داره عوض میشه و من مثل همیشه نمیخام جلوش را بگیرم ، این حرف ها را نمیزنم که تو تصمیمی که گرفتی مردد بشی ، فقط برای خودم مینویسم که یادم نره چه اتفاقای افتاده و چه مسیری را طی کردم ، این باشه سهم من از این دوستی که حالا داره وسیع میشه
نگو مسخره میکنم ، نه دارم تکرارش میکنم که بهش عادت کنم و سعی کنم بفهمم
تو قضیه مسافرت اختلاف من و تو اینه که اولا مسافرت کاری را با غیر کاری قاطی میکنی که هیچ ربطی به هم ندارن و بعد این که اصلا قرار نیست کسی خطایی بکنه چون اصلا احتیاج به مسافرت رفتن نیست ادم میتونه تو خونه بشینه و هزار تا جنایت بکنه ، حرف من سر مسافرت تفریحی رفتن بدون هم دیگه است که حداقل از وقتی رابطه منو تو شکل جدیدش را گرفت من نرفتم و تو حداقل 2-3 با رفتی ، فرق من و تو اینه که وقتی دلم برای یه مسافرت تفریحی تنگ میشه یا نمیرم یا تو را شریک میکنم اما تو اعتقاد داری که ما میتونیم بدون هم دیگه تفریح کنیم.
البته اینم طبیعیه ، یعنی هم تو حق داری هم من ؛ من هنوز به تو یه نگاه دیگه دارم که حتی اگه بهم نمیریسیم تا وقتی با هم هستیم جوری باشم که بعدا فرض محال خواهم بود ، اما خدا را شکر تو واقع بین تری و به این حباب که همین چند روزه میترکه بیشتر دل خوش نمیکنی و دنیای خودتو وسیع تر میکنی ، البته تو خیلی وقت پیش به این نتیجه رسیدی که نتیجه اش شد چند تا سفر
ببین قیافه نیگر اصلا گله نکردم فقط یه تحلیل فکر کنم منطقی بود از اوضاع خودمون .
منم دلم میخاد یکم واقع بین تر باشم اما از خودم میترسم که اگه تصمیم را بزارم پای عقل کشک و مشکم را به هم میریزه ، فعلا میخام با تمام لحظه هام لاس بزنم ، مثل بو کردن مشروب که همه میگن بده و اخه و اشتباهه اما من باهاش حال میکنم هنوز دلم میخاد با تمام لحظه هام حال کنم ، حتی اگه لحظه های اخر باشه...
راستی دیشب که داشتم نگاهت میکردم قیافه ات را حفظ نمیکردم ، همینطوری داشتم لاس میزدم ، اما خیلی خری که میگی من چیزی از دست نمیدم و تو خیلی چیزا را از دست میدی ، مطمئن باش من بیشتر از تو از دست میدم
اخه با جدا شدن ما تمام دنیای من خراب میشه و ازش هیچی نمیمونه ، چون چیزی غیر از این ندارم که بتونم بهش دل خوش کنم ولی برای تو یه چیزایی میمونه که شاید به زور بتونی بهش دل خوش کنی و خودتو رازی تر نگه داری
نه نه اشتباه نکن این اصلا خوب نیست ، اینجوری اوضاع من بهتر میشه ، شاید بتونم رو اوار و خرابه دنیای خرابم یه دنیای دیگه بسازم (البته شاید) ، مثل این میمونه که یه خونه را خراب کنی و بتونی یه مدل شیک تر و جدید بسازی اما وضعیت تو از این جهت بدتره که اون چیزای که برات میمونه نمیزاره دنیات را کامل از اول بسازی ، مثل این میمونه که یه خونه را بخوای بازسازی کنی و دستی به سر و روش بکشی ، میدونی چی میگم؟؟؟؟؟
امیدوارم دنیات قشنگ ، باشه و همیشه اون دندونای خوشگلت پیدا بشه ، فقط به غریبه ها نشونشون نده اخه بدجوری دل میبره ، شاید یه احمق دیگه مثل من دوباره زندگیت را به هم بریزه
راستی یادت نره به دندونات برسی ، مخصوصا اون که شکسته ، اخه کلی از جذابیت تو بخاطر خنده های قشنگته که دندونات پیدا میشه ، دلم میخاد اگه یه روزی بعد از مدتی دیدمت همینجور خوشگل و دلبر باشی ولی قول  بده بازم برام بخندی....
ولی خداییش از این دوستی وسیع خیلی کف کردم . دارمت دوست
برای همین در مورد قشم خودت میدونی هر تصمیمی بگیری قبوله ، نگران دوبی هم نباش لجبازی نمیکنم ، شاید برم شایدم نه ، اگه با هم بودیم که سر همه حرفام هستم نبودیم هم که دیگه فرقی نداره

من فعلا تسلیم سرنوشتم چون فهمیدم این بازی نه کار تو و نه کار من ، فکر کنم بحث بحث رو کم کنی خدا و سرنوشت والهه عشق و بقیه کله گنده ها باشه برای همین بهتره زیاد سخت نگیریم و اروم باشیم ، اینو از اون بره یاد گرفتم که وقتی قصاب میخواست بکشتش ، وقتی فهمید دیگه ... اروم ابش راخورد و سرش را گذاشت کنار باغچمون و چشماش را بست