X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
جمعه 20 مهر‌ماه سال 1386

عمرا حدث بزنی الان کجام و دارم چیکار میکنم

الان تو ایون خونه نشستم و دارم قلیون میکشم فکر کن قلیون و لپ تاپ ؛ مامان بیچاره ام هم یکم اومد نصیحتم کرد و رفت سر نمازش
میبینی
حسابی قاطی کردم ؛ کاش منم اینقدر برای تو ارزش داشتم ، کاش هیچ وقت عاشق تو نشده بودم ، هرچند که خیلی دوست دارم اما اخه این چه عشقیه که در موردش باهیچ کس نمیتونم حرف بزنم ، این همه ادم دورم هست که حاضرن برای کمک به من هر کاری بکنن ولی حیف کاری از دست کسی برنماید
دلم خیلی برات تنگ شده ، هی فکرای کشنده به سرم هجوم میاره و داغونم میکنه ، نمیدونم این بلاهایی که سرم میاد تقاس کدوم گناهمه اما کاش میدونستم
فکر کنم حالا یا رفتین کنسرت یا داری اماده میشی برای رفتن ؛ از خودم خندام میگیره و این فکرای کشنده که افتاده به جونم ...
نمیدونم حالا اصلا به فکر من هستی یا تو شلوغی و زرق و برق اونجا غرق شدی ، اینا را که میگم شکایت نیست ، فکرایی که به سرم میزنه و سعی میکنم یادم بره یه زمانی اونقدر عاشق بودم
راستش را بخوای به خودم  اینقدر دیوونه بودنم افتخار میکنم ، میدونم تو این زمونه کمتر کسی میتونه اینجوری دل بده و احساس غرور میکنم
بزار همه بگن احساساتی و سوسولم اما میدونم عاشق شدن یه ادم سرتاپا منطق خشک و رسمی مثل من هنر بزرگیه ، شاید این بخاطر خوب بودن تو باشه ، بهر حال هر چی هست تو برای من عزیزی و این خیال و خاطرات تو که اینجوری یه ادم را مجبور به نشستن و نوشتن و تکرار خاطرهاش میکنه

فکر میکردم حداقل یه sms میزنم ؛ اما شاید من ارزش این پنجاه شصت تومن را هم نداشته باشم ، یه جورایی فاصله دنیای ما خیلی زیاده ، دنیایی که من توش برای دیدن یا حتی زنگ زدن به تو خودمو به اب و اتیش میزنم و تو توش حتی حاضر نیستی گوشی خواهرت را بگیری و یه sms بزنی که رسیدی وخوبی ...

یادته یه بار گفتم سر به هوا و کلی ناراحت شدی ، حالا شاید بهتر بفهمی منظورم از سر به هوا بودنت چیه ، میدونی همیشه یکی هست که التماس کنه و یه نفر که بی تفاوت باشه
شاید اینا تقاس اون همه بی تفاوتی من به عاطفه و امثال اونا باشه ، وقتی اونا مثل امروز من دورم میگشتن و من سرد و بی تفاوت بودم ، اخه من اون روزا واقعا نمیخواستم با اونا اینده ای داشته باشم اما خوب اونا خودشون میخاستن چون من این را رک و پوست کنده بهشون گفته بودم ، شاید تو هم فقط میخای با من باشی اما ملاحضه میکنی و نمیگی که تو زندگیت فقط یه دوستم
قلیونم خاموش شده ؛ اینم نشد قلیون که امشب ماکشیدیم

میدونی این شاید قانون زندگی باشه ، اما همیشه اینجوری دوستت داشتم ، هنوزم دارم ، میدونم که میگی برای من خیلی کارا کردی ، میدونم ، میفهمم اما ترسم از اینه که این رفتار من و اون دلسوزی تو مجبورت کرده باشه من را هم مثل خیلی ها تحمل کرده باشی ، این فکر همیشه زجرم داده شاید برای اینکه هیچ وقت نشون ندادی چقدر برات مهمم ، چون همیشه یه موقع هایی منو یادت میره ، فقط کافی یکم دورت شلوغ باشه ، بهانه هات را هم قبول دارم.

نمیدونم کی بر میگردی ، شاید این کابوس تا دوشنبه تموم بشه ، نمیدونم چطوری با تصمیمی که خودم گرفتم کنار بیام و یه دوست معمولی یا شاید کمتر کنارت باشم ، شاید وقتی برگردی که دیگه از من خبری نباشه.
اما میدونی دیگه نمیخام با این ترس که هر لحظه ممکنه از دست بدمت زندگی کنم و این بار همه چیز فرق میکنه . امروز مامانم از صبح گیر داده بود که بریم تهران و عیده و یه صحبتی با دختر عمه ام بکنم ، جالب تر اونکه صبح تو کلوب دختر عمه ام برام پیام گذاشته بود وعید را تبریک گفته بود ، دیگه مامانم کلی به فال نیک گرفته بود و خر بیار باقالی بارکن

تقریبا بی خیال خونه شدم یا احتمالا یه خونه ارزون تر یه جای دیگه برمیدارم ؛ وقتی تو نباشی چه فرق میکنه که از سپاهان شهر خوشت میاد ؛ میخام یه خونه ارزون تر بردارم و ماشینم را نگه دارم و یکم هم پول برای مسافرت احتیاج دارم
وای که چقدر دلم لک زده برای یه مستی و سیگار کشیدن ، حتی اگه کسی باهام نیاد حتما یه فرصتی به خودم میدم تا این پیله را از خودم باز کنم ، دیشب واقعا دلم میخواست انقدر مشروب بخورم که تا صبح بالا بیارم و دو روز بخوابم ، دلم میخواست انقدر اهنگ را با صدای بلند گوش کنم که تمام تنم بلزره ، دلم میخواست داد بزنم .
اما حیف که این دنیا برای تنهایی من جایی نداره .
امروز تو خونه بودم و زیاد وراجی کردم ، به دل نگیر اما خوب یه چیزاییش واقعا به دلم مونده بود ، هنوز نمیتونم تصور کنم وقتی میدونی داری برای همیشه ازم جدا میشی اینقدر خونسرد باشی . اگه ازت نپرسیده بودم و جون مامانت را قسم نخورده بودی فکر میکردم از اول هم تصمیمت راگرفته بودی و فکر اینجا را کرده بودی و برای همین اینقدر باهاش راحت کنار اومدی ، نمیدونم شاید اینقدر ها که من فکر میکنم اتفاق مهمی نیست
حالا فهمیدی چرا اون سوال را کردم.
از دست غزل هم ناراحتم ، میدونی یه جورایی این وسط خیلی کوچیک شدم ، همیشه اینو میدونستم اما برای به دست اوردن تو حاضر بودم اینا را تحمل کنم ، حالا دلم برای ادمایی میسوزه که قراره یه زندگی بی عشق را با من تجربه کنن ، برای همین تصمیم گرفتم با نزدیکام ازدواج نکنم وگر نه دختر عمه ام خیلی ادم مناسبیه ، شاید هیچ ایراد مهمی نشه بهش گرفت.
چقدر دری وری بافتم نه؟ عصبانی نشو ، میخام خودمو خالی کنم
تازشم الان دارم اهنگ the power of love را گوش میکنم یادته همونی که وقتی تو جاده کشوری اشتی کردیم گوش میکردیم و بعد من خوابم برد. شاید حالا پیش خودت بگی کاش همون موقع تمام کرده بودی و گیر من دیوانه نمیافتادی ؛ شایدم !
نمیدونم خوشحال باشم که فردا عیده یا ناراحت ، خوشحال از اینکه نمیرم سر کار و ناراحت از اینکه باز تو خونه ام و با این هم فکر چه خاکی به سرم بزنم .
راستی خوش به حالت فردا هم عیده هم تولدت ، خوشگلم تولدت مبارک ، کاش وقتی پا به این دنیای لعنتی گذاشته بودی طالعت را به طالع من گره زده بودن .
دلم لک زده برای سیگار اما بقیه منتظرن یانگوم تمام بشه و بریم بیرون ، تازشم امید وارم که روزی دوتا سیگار بیشتر نکشیده باشی ، البته من بخاطر شرایط خاص مجازم بیشتر بکشم ، این چند روز یکم زیاد چس دود کردم .

یه چیزی میگم ناراحت نشو اما وقتی گفتی یه فرصت دیگه بهم بده دلم هوری ریخت پایین ، خیلی دلم میخواست بگم باشه اینم روی بقیه بدبختی هام ، باور کن گفتنش برام خیلی سخت بود.
دیگه برای امشب بسه کنسرت جای مارا هم اگه شد خالی کن ، فقط کسی نفهمه